تبليغاتX
دیار بختیاری

هرگاه می خواهم از فرهنگ و داشته ها ی معنوی تبار جلیلمان وتمدن ایران بزرگ سخنی بگویم  دردی از رنجهای مبتلابه روزگاری که بر مدار لعنتی روزمرگی  می چرخد  ذهن  و  زبانم را به  سمت  خود  می گرداند از آنجمله موضوع انتخابات است صرفنظر ازچرایی آن و بحث هزینه و فایده درد من از این است که تشتت و تفرقه ی تاریخی چه وقت  از  میان  ایل ما رخت خواهد بست وجای خود را به اتحاد خواهد داد به غیر از استان چهارمحال وبختياري که آنهم جای بحث دارد سایر شهرو استانهای مجاور که جمعیت قابل ملاحظه ای بختیاری در خود جای داده اند  نیز شاهد این تفرقه و چند دسته گی اند هیچ می دانید شوشتر؛دزفول؛اصفهان؛فولادشهر،زرین شهر؛ نجف آبادوحومه؛فلاورجان و حومه و.. چه جمعیت کثیری از  بختیاری را دربر دارند؟!یک سوال ساده این است :چرا  در  معادلات سیاسی  منطقه  هیچ  نقشی  به  ایشان  داده  نمی شود؟آیا  اصولا  نقش  هم به مثابه حق دادنی است یا گرفتنی؟تا کی  باید  غرزد  و  این  و آن را و زمین و آسمان را مقصر دانست؟با اینهمه اما در چند سال اخیر که شاکله ی  جمعیت شهری  درمناطق مذكور به نفع  بختیاریها تغییر کرده شاهدیم که آفت تفرقه و خودکم بینی و یا بزرگبینی گریبان هم تباران ساکن این مناطق را گرفته چنانچه در هر دوره چندين وچند بختیاری کاندید  می گردند  و در  پایان  این کاندیدای اصطلاحا <<ایلاقی>> است که با استفاده از تشتت آرا و چند دستگی ما پا به مجلس یا شورای شهر می گذاردو  اینچنین  است که  با وجود جمعیت بالاهیچ نقشی به بختیاریها در این شهرها داده نشده وبه بیان بهتر ما نخواسته ایم که  نقشی داشته  باشیم  چرا  که  هر یک از کاندیدهای بختیاری صرفنظر از تخصص و شایستگی های لازمه خود را و فقط خودرا محق و اصلح بر  دیگران  می داند  و  این همان درد تاریخی است که برادر کشیها و جنگهای بی فرجامی که پشت ایل را خم کرد در  پی داشته  و  امروز  به شکل دیگری و به   هیئت  امروزی رخ  می نماید.

آیا هرگز از خود سوال کرده ایم که بختیاری با وجود اینکه فاتح تهران واصفهان و واضع مشروطه  وناظم ایران بود چه شد که ناگهان از صفحه ی سیاست ایران محو و حذف گردید و به قهقرا رفت؟؟...

جعفرقلی خان اسعد به دست پزشک احمدی در زندان قصر شهید شد به همان دلیل که شیرعلی مردان در همان زندان تیرباران شده بود به همان دلیل که حسین قلی خان ایلخانی به   دست    عمال     ظل السطان در اصفهان خفه شد به همان دلیل که رستم بختیاری آعلی داد خدر سهر با خنجر امامقلی خان در خون خود غلطید به همان دلیل که محمد تقی خان کیانرثی ایل خان مقتدر بختیاری در محبس فتحعلی خان آن مغول قاجار بی خاصیت پوسید و جان داد به همان دلیل که....پسر آدم به دست برادرش کشته شد تا اولین حسادت و اولین خودخواهی با نخستین برادری و همخونی و همتباری عجین باشد...از ابتدای تاریخ تا امروز!

+ نوشته شده توسط داريوش حبيبي بابادي در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 و ساعت 17:36 |

نادر شاه وبختياري ها

بعد از اينكه نادر افشار بر اريكه تخت شاهي ايران رسيد يكي از قدرت مند ترين اقوام ايران لرهاي بختياري بودند كه در برابر هيچ شاهي از ايران سر فرود نمي آوردند انسجام قومي قوي و برخورداري از نيروهاي جنگي شجاع ؛ موقعت جغرافيائي ممتاز نادر شاه را وا داشت كه توجه ويژه اي به اين قوم جليل داشته باشد اول نزديك به چهار هزار نفر از مردان جنگجوي بختياري را وارد قشون خود كرد تا در لشكر كشيهاي خود از آنها استفاده كند و در بختاري نمانند كه براي وي درد سر ساز نباشند نادر شاه آهنگ فتح قندهار كرده بود كه افغانها درهاي شهر را به روي سپاه او بستند نادر شاه نتوانست وارد شهر شود آورده اند كه مدت زيادي طول كشيد ؛ نادر شاه دستور داد در حوالي قندهار لشكر گاه ساختند كه در حال حاظر بنام شهر نادر آباد در كشور افغانستان است . گويند محاصره قندهار تا 18 ماه طول كشيد بختياريهاي سپاه نادر از سستي لشكر نادر شاه به تنگ آمده خود جمع شده به مشورت پرداختند و هم قسم شدند كه هر طوري شده بايد دروازه هاي قندهار را بگشايند طبق برنامه هاي جنگي خود بختياريها وارد قندهار شدند و دروازه هاي شهر را گشودند از سر و صداها نادر از خواب بيدار شد پرسيد چه شده گفتند كه بختياريها قندهار را فتح كردند نادر شاه ازاينكه نيروهاي خودش اول نتوانسته بودند وارد شهر شوند و بختياريها اين كار را كردند خود را تحقير شده مي ديد اول بر بختياريها غضب كرد كه با پادرمياني وزير او و خواندن بيت شعري به اين معني كه فتح را بختياري نكرد بلكه قدرت و شوكت نادري كرد نادر شاه از سر تقسير بختياريها كه بدون اجازه وي شهر را فتح كردند گذشت . اما پس از اين فتح تعداد زيادي از بختياريها در افغانستان ماندن كه دليل ماندن آنها نا مشخص است و دو احتمال دارد يكي به دلخواه ماندند كه با توجه به خصوصيات اخلاقي و وطن پرستي و فاميل دوستي و طايفه گري بختياريها دلخواه ماندن آنها بعيد بنظر مي رسد و احتمال دوم نادر شاه به اجبار از ترس قدرت آنها با دسيسه آنها را در افغانستان ساكن كرد . در حال حاظر تعداد زيادي از آنها با فاميلي بختياري در افغانستان زندگي ميكنند و جزء قوم هزاره ها قرار دارند. ×××××× در سال 1142هج 1729 1730 نادر شاه به حاكم بختياري دستور داد تا حدود 200 خانوار بختياري بانفوذ را به اصفهان كوچ دهد لذا بختياريها زير بار نرفتند و نادر شاه به تلافي تعداد هزار بختياري را كه در سپاه وي بودند اسب و تفنگشان را گرفت و روساي آنها را به جام در خراسان تبعيد كرد و بجاي 200 خانوار 400 خانوار را بجاي تبعيد در اصفهان به جام خراسان فرستاد. در سال 1145 هج 1732 1733 م نادر شاه احمد خان بختياري را كه از ملتزمين ركاب وي بود در جنگ هرات به حكومت بختياري منسوب كرد احمدخان يكي از روساي ياغي بختياري را گرفت و كشت اين امر سبب شد تا بستگان وي به احمدخان هجوم بردند و اورا به قتل رساندند و به سمت گرمسير ( خوزستان ) كوچ كردند نادر شاه جهت تنبيه آنها قشون فرستاد و پس از چندين روزي درگيري بختياريها شكست خوردند و نادر نزديك به 3000 هزار خانوار كه بيشترشان هفت لنگ بودند به نواحي خراسان تبعيد كرد اما در سال 1147 هج 1734 1735 بختياريهاي تبعيد شده از رنج دوري سر به شورش در آورده و راهي بختياري شدند . نادر شاه قشوني به فرماندهي بابا خان چاپشلو بيگلر بيگي لرستان به دفع آنها فرستاد پس از زد خوردي شديد بسياري كشته و بقيه دستگير و نادر دستور داد تا آنها به جام نزد ديگر بختياريها فرستاده شوند . لشكر كشيهاي نادر به بختياري و تبعيد دائم بختياريها مخصوصا خانواده هاي سر شناس مردم اين قوم را به ستوه آورده بود و بختياريها مرتب بدنبال فرصت مي گشتند تا عقده خود را از ظلم و جور نادر خالي كنند در سال 1148 هج 1735 1736 م فردي بنام علي مراد يا علي مرادي كه احتمال مي دهند از طايفه زلكي چهارلنگ بوده علم طغيان بر افراشته و طوايف زيادي به گرد او جمع شدند . نادر شاه سپاهي گران به دفع وي فرستاد اما پس از چندين مرحله درگيري سپاه نادر هر بار با شكست مواجه مي گرديد . پس از اينكه تمام حاكمان منسوبي نادر در اطراف بختياري نتوانستند بر علي مراد و اطرافيانش فائق آيند خود نادر آهنگ بختياري كرد در مرحله اول گروهي از نيروهاي افغان و اكراد را به جنگ بختياريها فرستاد كه با شكست مجدد سپاه نادر توام شد خشم نادر با يورش همه جانبه به بختياريها سبب شد تا تعداد زيادي از بختياريها كشته و يا به اسارت نادر در آيند علي مراد با خانواده و تعداد اندكي نيرو به رشته كوه كور كنس ( كور ناس ) پناه برد سپاه نادر محل وي را يافتند پس از زد خورد اندكي او را گرفته و نزد نادر بردند نادر شاه دستور داد تا دست و پاي اورا بريدند و هرد دو چشمش را از حدقه در آوردند و بختياريهاي اسير را با وساطت فرماندهان بختياري در سپاه نادر مورد عفو و به جام خراسان تبعيد كد.بيشتر بختياريهاي تبعيد شده در نواحي خراسان ازجمله نوخندان در گز ـ جام گناباد و. مي باشند و در ديگر استانها مانند سمنان يزد كرمان زنجان قم تهران فارس و .تعداد زيادي بختياري به اجبار ساكن شده اند.

+ نوشته شده توسط داريوش حبيبي بابادي در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 و ساعت 16:53 |

1-آ عبداله

                                                                                   2- آتقي

                                                                                   3- آمحمد

                                                                                    4- آاحمد

                                                                                   5- آحبيب

6-آحاجي احمدحبيبي(مزار واقع در روستاي شاه ابوالقاسم شهرستان لالي)

فرزندان آ حاج احمد:

6-1-  آفتح اله (مزارش واقع در پردنجان)

6-2- ملا آهيبت اله(مزارش واقع دربازفت ومادرش دختر آعلي صالح غيبي پور )

6-3- آحفيظ اله (مزارش واقع در روستاي شاه ابوالقاسم )فرزندان، ماه طلا زن امان اله حبيبي ،فاطمه شوهرازطايفه بهداروند،نيستر شوهراز طايفه پيبدني (سلجوقي )

6-4- آغيب اله (مزارواقع درروستاي شاه ابوالقاسم)،فرزندان غلام ،عليرضا،فيض اله ،جوني

6-5- شاه پسند(زن ممدلي فرزند قربان حبيبي مادر تراب)

6-6- نيستر(زن خدارحم اماني ومادر عباسعلي)

6-7- دلي (زن آعلي عسگراز اولادشلوومادرگودرز و  سبزي)

فرزندان آفتح اله :

6-1-1- كربلائي ابوالحسن مزارواقع در دهنو عليا فرزندان: آحيدررقلي مزاردردهنوسفلي ،آعلي صالح مزاردر شاه ابوالقاسم ،آهجعلي مزاردر دهنوسفلي ،خيره ،ماه نسا،گوهر

6-1-2- آابوالفتح مزارواقع دردهنوسفلي وفرزندان كهزاد،بهزاد،دل افروز ،مهرافروز

فرزندان ملا آهيبت اله:

6-2-1- - آفرج اله مزارواقع دردشت ده شهرستان لالي زن نوشين دختر آمحمدرضاخسروي

6-2-2- آامان اله مزاردرهيرگان ،فرزندان عبداله وخانم كوچك كه هردودرخردسالي فوت نمودند

6-2-3-- آكرم اله مزارواقع دردهنووفرزند نداشت

6-2-4-- آگردو مزارواقع دردهنو ،زن نگرفت

6-2-5- آشكراله مزاردردهنو،زن نگرفت

6-2-6-آممول مزاردردهنو،زن نگرفت

6-2-7- ماه افروز زن آ داراب داراب پور طايفه قندعلي

6-2-8- خون پري زن آفرج اله حاجي حسن طايفه راكي (پرچمي)

فرزندان آفرج اله حبيبي :

6-2-1-1-آجاج اسماعيل حبيبي

6-2-2-2- شاه پسند مزار واقع در شوشتر،زن سردار فرجي منجزي طايفه روا

6-2-2-3-فرخه  ازدواج نكرد

6-2-2-4- خدابس مزارواقع در بازفت ،زن سيف اله حبيبي ومادر آملا،صمدوشكراله

6-2-2-5-گل پسندزن پرويزفرزندغلام غيب اله وفرزندي هم نداشت

فرزندان آحاج اسماعيل حبيبي فوت در مرداد ماه 1384 ياد بزرگش گرامي باد هميشه

1-      آابراهيم

2-      جعفرقلي

3-      مجيد قلي

4-      حاجيه فرخه

5-      مهديقلي

6-      حاج ناصر قلي

7-      احمد قلي

 

واينجانب داريوش حبيبي فرزند جعفرقلي

 

همسران حاج اسماعيل حبيبي :

1-      خانمي فرزند آحيدر قلي حبيبي (زن شاه پسند،فرزند آفتحعلي پوسفي ) مزارواقع در روستاي شاه ابوالقاسم

2-      پريجان اسماعيلي فرزند عيدي طايفه بابادي  مزار واقع در دهنو سفلي

 

فرزندان آحيدر قلي فرزند آابوالحسن :

1- آقا مراد             2- خانمي                    3-خانم بي بي                  4- قزي

 

فرزندان آ علي صالح فرزند آابوالحسن

1-      هوا گلي  پسر هم نداشت

 

فرزندان آهجعلي فرزند آ ابوالحسن

1- آفتح اله       2- سيف اله     3- لفطعلي     4- عزت اله   5-پيكل   6- تاجي     7- خانم     8- شاه زاده

 

فرزندان بهزاد فرزند ابوالفتح

 فرزندي نداشت زنش پيكل دختر آهجعلي حبيبي بود .

 

فرزندان كهزاد فرزند آ ابوالفتح

نوشادو شنبه

·          خيره دختر كر بلائي ابوالحسن زن مصطفي منجزي بود

·          ماه نسا دختر كربلائي ابوالحسن زن غلام غيب اله حبيبي بود

·          گوهر دختر كربلائي ابوالحسن زن فرضعلي اماني بورد

·          خانم بي بي دختر آحيدر قلي ،زن پيرعلي قاسمي منجزي بود و فرزندان خانم بي بي :قلي ،عباسقلي،محمد قلي،شازده بگم وهما هستند

·          قزي دختر آحيدر قلي زن عيض اله جهانگيري طايفه بابادي ومادر سلطانحسين وميرزا حسين

 

+ نوشته شده توسط داريوش حبيبي بابادي در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 و ساعت 14:19 |

بختیاریها , تيره هاي کهن ايراني

 

حضور بختیاریها

اگر سنگ نبشته یافت شده از عقیلی نزدیک شوشتر درست باشد که دکتر گیرشمن آنرا ترحمه کرده : از قول آنتاشکال چنین مینویسد"من آنتاشکال فرمانروای سرزمینهای آنزان آنشان وکوههای بختیاری هستم"آنتاشکال که یکی از پادشاهان ایلام بوده دوران فرمانروائیش مورد تائید باستان شناسان قرارگرفته از جمله در کتاب ایلام نوشته دکترعزت اله نگهبان باستان شناس ایرانی که در هفت تپه به کاوش پرداخته به روشنی سلسله پادشاهان ایلام را یادآوری کرده است اما سخن بر سر واژه بختیاری است اگر چنین باشد که به این روشنی نام بختیاری در سنگ نوشته ذکر شده باشد طبیعی است که دیگر ما بدنبال حلقه مفقوده نخواهیم بود و یقین خواهیم داشت که نسل بختیاریها در سلسله پادشاهان ایلام میچرخدو آنان نیز مهاجرتشان از آنسوی دریای خزر روشن است ، و آریائی بودنشان نیز جامی افتدوطی تحقیقات بعمل آمده نشان میدهد که کهن ترین طایفه ای که در بختیاری میتوان روی آن پافشرد آسترکی و بابادی است وقدمت آسترکی بدوران آشتروک ناحونته میرسداگر آشتروک را یاء نسبت به آن داده باشند میشود آشتروکی واز آنجا که در گویش بختیاری همواره ش به س تبدیل میشود قطعی است که آستروکی بازمانده دوران ایلام میباشد که دربخش طایفه ها ووجه تسمیه آسترکی همین نظریه قید شده باشد.

     هنگامی که کورش بزرگ منطقه را ازمادها تحویل میگیرد در این منطقه ظاهر میشود و آئین زرتشت را مبنای پرستش ایزد قرار میدهد واین آئین تا قرن سوم هجری ادامه داشته که درآتشکده های آنزمان را درحال اشتعال دیده اند بخوبی روشن است ،واز این دوره به بعد دوره سوم دگرگونی گویش بختیاری بر اساس اوستا دستخوش حوادث میشود، سخن بر سر گویش بختیاری بر بنیاد واژه های اوستائی بود. در تحقیقات به عمل آمده مشخص شده که سه گونه عنصر،گویش بختیاری را تشکیل میدهد اول ریشه اوستائی ،دوم پارسی باستان و سوم فارسی دری ،

1-  درریشه اوستائی که ما گویش بختیاری رو بر بنیاد واژه های اوستائی قرار داده ایم وتنها واژه هائی را برگزیدیم که درگویش بخیتاری عینا" مورد استفاده قراردارد.ولذا واژه هائی که ریشه بختیاری دارد که احیانا" با کمی تغییر جاری است ودربعضی از واژه ها هیچوگونه تغییری صورت نگرفته آورده ایم مثلا" چند مورد زیر را مثال میزنیم:

 

·         هوشک  : همان هوشک است که معنی خشک را میدهد   hoshk

·         هرد      :  همان خرداست که معنی خورد رامیدهد            hard   

·         خوت     :  همان خوت است که معنی خودت رامیدهد         khot

·         همث    :  همان همس است که معنی همه اش را میدهد  hamas

      با این ترتیب می بینیم که در قلمرو گویش جای پای هیچ اختلاط و امتزاجی دیده نمیشود وآنهم به سبب کوهستانی بودن منطقه وراه نیافتن مهاجمین بیگانه در آن است .

+ نوشته شده توسط داريوش حبيبي بابادي در شنبه سوم شهریور 1386 و ساعت 16:45 |
+ نوشته شده توسط داريوش حبيبي بابادي در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 و ساعت 10:57 |
http://www.6rb.com/ar/file-21/index.shtml
+ نوشته شده توسط داريوش حبيبي بابادي در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 و ساعت 10:54 |
More results from dbase.irandoc.ac.ir ]
+ نوشته شده توسط داريوش حبيبي بابادي در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 و ساعت 10:43 |

هَمِس ايگُم كه داغُم سي پيايل            شَوِ بي چلچراغم سي پيايل

نِيا وايَك دل و دست و زَوونم         يَه عمري بي دماغُم سي پيايل

+ نوشته شده توسط داريوش حبيبي بابادي در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 و ساعت 10:31 |

                          غم لر غم غربــت کوچ نیســـت         

خداحافظ ای کوچ هر سال من             خداحافظ ای بخـت و اقـبال من

خداحافظ ای چشمه های قشنگ        خداحافظ ای اسب و زین و تفنگ

خدا حافظ ای مردم ساده پوش           خداحافظ ای ایل پر جنب و جوش

خداحافظ ای مشکو دوغ و کره            خداحافظ ای کبکـو میـش و بـره

+ نوشته شده توسط داريوش حبيبي بابادي در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 و ساعت 10:15 |
http://www.iransong.com/album/2304.htm
+ نوشته شده توسط داريوش حبيبي بابادي در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 و ساعت 17:23 |